في الوقت الذي تلتف فيه حبال التعتيم الرقمي حول عنق الجغرافيا الإيرانية، وتغرق المحافظات الغربية في ظلام دامس إثر انقطاع كامل لشبكة الإنترنت، يبرز المكوّن الكردي كحلقة أضعف في حسابات البقاء الأمنية لنظام طهران، وأكثر الأرقام صعوبة في معادلات التغيير القادمة. ما تشهده مدن مثل سنندج، مهاباد، وكرمانشاه من عسكرة مفرطة وتصفيات صامتة خلف جدران السجون السوداء ليس مجرد إجراء أمني عارض، بل امتداد لبنية قمعية ترى في التعددية القومية خنجرًا في خاصرة الوحدة المركزية.
قبضة "الباسداران": إبادة تحت جنح الظلام
تشير التقارير الميدانية الواردة من كردستان الشرقية (Rojhelat) إلى أن الحرس الثوري الإيراني (IRGC) استغل عزلة البلاد الرقمية لتنفيذ حملات تطهير سياسي واسعة. منذ مطلع عام 2026، تصاعدت وتيرة الانتهاكات لتشمل استخدام الرصاص الحي ضد المتظاهرين في شوارع بانه ومريوان، مع مداهمات ليلية استهدفت المنازل والمشافي الميدانية.
تجاوزت انتهاكات الحرس الثوري الحقوق المدنية لتصل إلى جرائم ضد الإنسانية، حيث وثقت منظمات حقوقية – بصعوبة بالغة – مقتل العشرات وفقدان المئات في مراكز احتجاز غير معلنة. تهدف هذه السياسة إلى كسر الروح المعنوية للحاضنة الشعبية الكردية التي كانت "وقود" ثورة المرأة، الحياة، الحرية" في 2022، وما زالت جمراتها تشتعل تحت الرماد.
مقصلة الولي الفقيه: الإعدامات كأداة للضبط السياسي
لم تكن الإعدامات في إيران يومًا مجرد أحكام قضائية، بل رسائل سياسية بامتياز. شهدت الأشهر الأخيرة من عام 2025 وبداية 2026 طفرة مرعبة في تنفيذ أحكام الإعدام بحق السجناء السياسيين الكرد ومعتقلي الرأي. أسماء مثل بيجمان فتحي ومحسن مظلوم ورفاقهم ليست إلا غيضًا من فيض سياسة الشنق الممنهج التي تستهدف النخب الفكرية والسياسية الكردية.
إن النظام الحالي، تمامًا كما فعل سلفه النظام البهلوي، يتبنى استراتيجية الإعدام الوقائي لقطع الطريق أمام أي قيادة كردية محتملة قادرة على صياغة مشروع وطني متكامل. يُحاكم المعتقل السياسي الكردي بتهم فضفاضة مثل "المحاربة" (عداء الله) أو "الإفساد في الأرض"، وهي توصيفات قانونية تُوظف لشرعنة التصفية الجسدية للمعارضين.
الأحزاب الكردية: تحولات المسار والموقف من "المركز"
على الصعيد السياسي، أبدت الأحزاب الكردية الرئيسية، مثل الحزب الديمقراطي الكردستاني الإيراني وجمعية كادحي كردستان، نضجًا سياسيًا لافتًا عبر تنسيق الإضرابات العامة التي شلت الحياة في المحافظات الكردية. تدرك هذه الأحزاب اليوم أن الصراع في طهران ليس مجرد تغيير وجوه، بل صراع حول جوهر الدولة.
هنا يبرز التحدي الأكبر: رفض الثنائية القطبية. يجد الشارع الكردي نفسه بين مطرقة موالي علي خامنئي الذين يمارسون القمع الديني والعسكري، وسندان أنصار رضا بهلوي الذين يرفعون شعارات "الوحدة الوطنية" التي يراها الكرد غطاءً لمشروع التفريس القومي والمركزية المتطرفة. بالنسبة للكرد، فإن العودة إلى ملكية دستورية لا تضمن حقوق القوميات هي مجرد استبدال "عمامة" بـ "تاج"، وكلاهما، تاريخيًا، مارس سياسة الإنكار بحقهم.
الفيدرالية: الممر الإلزامي للسلم الأهلي
الحل الجذري لتفادي شبح الصراعات الدموية بين الموالين والملكيين يكمن في الفيدرالية الجغرافية والسياسية. الإصرار على دولة مركزية بسيطة في بلد متعدد الإثنيات مثل إيران هو وصفة للانتحار.
الكرد لا يطالبون بحق تعليم اللغة فحسب، بل بسلطة محلية تدير الموارد والأمن، وتضمن عدم تكرار مآسي الإعدامات الميدانية كلما اهتزت العاصمة. بدون عقد اجتماعي فيدرالي، ستظل كردستان إيران برميل بارود ينتظر شرارة الانفجار الكبير.
سيناريوهات المستقبل: ضغط أمريكي وانقلاب صامت؟
تحليليًا، تشير المعطيات الجيوسياسية إلى احتمالين مريرين:
الاحتجاج المسلح: في حال استمرار الحرس الثوري في سياسة الأرض المحروقة وانقطاع أمل التغيير السلمي، قد تضطر الأجنحة العسكرية للأحزاب الكردية إلى نقل الصراع من الشارع إلى الجبال والخنادق، مما يفتح الباب أمام حرب استنزاف طويلة.
التسوية برعاية دولية: مع تزايد الضغوط الاقتصادية والعزلة الدولية، قد تشهد إيران انقلابًا أبيض داخل أجهزة السلطة، أو انتقالًا قسريًا تحت ضغط أمريكي، ربما عبر صفقة دولية تهدف إلى تنصيب سلطة انتقالية.
لكن السؤال الجوهري يبقى: هل ستكون حقوق الكرد جزءًا من الصفقة أم قربانًا لها؟ أي سيناريو لا يلحظ الخصوصية الكردية ويضمن الفيدرالية كبند دستوري سيؤدي حتمًا إلى موجة جديدة من الاضطرابات. الكرد اليوم، بوعيهم السياسي وجاهزيتهم التنظيمية، لن يقبلوا بـ فتات الحقوق، بل يتطلعون إلى أن يكونوا شركاء حقيقيين في إيران جديدة تحترم التنوع وتنبذ المقصلة.
کردستان ایران میان پتک «ولی» و سندان «تاج»
در حالی که طنابهای سانسور دیجیتال بر گردن جغرافیای ایران تنگتر میشود و استانهای غربی در پی قطع کامل اینترنت در تاریکی مطلق فرو رفتهاند، مؤلفه کُرد به عنوان ضعیفترین حلقه در محاسبات امنیتی نظام تهران برای بقا و در عین حال دشوارترین متغیر در معادلات تغییرات آتی جلوهگر میشود. آنچه در شهرهایی چون سنندج، مهاباد و کرمانشاه از نظامیگری مفرط و تصفیههای خاموش در پس دیوارهای سیاه زندانها میگذرد، صرفاً یک اقدام امنیتی گذرا نیست؛ بلکه امتداد یک ساختار سرکوبگر است که تکثر ملیتی را خنجری در پهلوی وحدت مرکزی میبیند.
مشت آهنین «پاسداران»: نسلکشی در پناه تاریکی
گزارشهای میدانی از کردستان شرقی (روژهلات) حاکی از آن است که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) از انزوای دیجیتالی کشور برای اجرای کارزارهای گسترده پاکسازی سیاسی سوءاستفاده کرده است. از آغاز سال ۲۰۲۶، روند نقض حقوق بشر شدت یافته و شامل استفاده از گلولههای جنگی علیه معترضان در خیابانهای بانه و مریوان، همراه با یورشهای شبانه به منازل و بیمارستانهای میدانی شده است.
تجاوزات سپاه پاسداران از حقوق مدنی فراتر رفته و به جنایت علیه بشریت رسیده است؛ بهطوری که سازمانهای حقوق بشری – با دشواری بسیار – کشته شدن دهها تن و ناپدید شدن صدها نفر در بازداشتگاههای نامعلوم را مستند کردهاند. هدف این سیاست، درهم شکستن روحیه پایگاه مردمی کُرد است که «سوخت» انقلاب «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲ بود و اخگرهای آن همچنان زیر خاکستر شعلهور است.
گیوتین ولی فقیه: اعدام به مثابه ابزار کنترل سیاسی
اعدام در ایران هرگز صرفاً یک حکم قضایی نبوده، بلکه پیامی کاملاً سیاسی است. ماههای پایانی سال ۲۰۲۵ و آغاز سال ۲۰۲۶ شاهد جهشی هولناک در اجرای احکام اعدام علیه زندانیان سیاسی کُرد و زندانیان عقیدتی بوده است. نامهایی چون پژمان فاتحی، محسن مظلوم و یارانشان تنها مشتی از خروار سیاست دار زدن نظاممند است که نخبگان فکری و سیاسی کُرد را هدف قرار میدهد.
نظام کنونی، دقیقاً همانند سلف خود نظام پهلوی، استراتژی «اعدام پیشگیرانه» را برای بستن راه بر هرگونه رهبری احتمالی کُرد که قادر به تدوین یک پروژه ملی جامع باشد، در پیش گرفته است. بازداشتشدگان سیاسی کُرد با اتهامات گنگی چون «محاربه» (دشمنی با خدا) یا «افساد فیالارض» محاکمه میشوند؛ تعاریفی حقوقی که برای مشروعیت بخشیدن به حذف فیزیکی مخالفان به کار گرفته میشوند.
احزاب کُرد: تحولات مسیر و موضعگیری در قبال «مرکز»
در سطح سیاسی، احزاب اصلی کُرد مانند حزب دموکرات کردستان ایران و کومله، با سازماندهی اعتصابات عمومی که زندگی را در استانهای کُردنشین فلج کرد، پختگی سیاسی قابل توجهی از خود نشان دادهاند. این احزاب امروزه نیک میدانند که نزاع در تهران صرفاً تغییر چهرهها نیست، بلکه نبردی بر سر ماهیت دولت است.
در اینجا بزرگترین چالش نمایان میشود: رد دوقطبیگری. خیابانهای کردستان خود را میان پتک هواداران علی خامنهای که سرکوب مذهبی و نظامی را اعمال میکنند، و سندان طرفداران رضا پهلوی میبینند که شعارهای «وحدت ملی» سر میدهند؛ شعارهایی که کُردها آن را پوششی برای پروژه «فارسسازی» ملی و تمرکزگرایی افراطی میدانند. برای کُردها، بازگشت به پادشاهی مشروطهای که حقوق ملیتها را تضمین نکند، صرفاً جایگزینی «عمامه» با «تاج» است و هر دو در طول تاریخ، سیاست انکار را علیه آنها اعمال کردهاند.
فدرالیسم: گذرگاه اجباری برای صلح مدنی
راهکار ریشهای برای جلوگیری از شبح درگیریهای خونین میان ولاییها و سلطنتطلبان، در فدرالیسم جغرافیایی و سیاسی نهفته است. اصرار بر یک دولت متمرکز بسیط در کشوری کثیرالمله مانند ایران، نسخهای برای خودکشی است.
کُردها تنها خواستار حق آموزش زبان خود نیستند، بلکه خواهان قدرت محلی برای مدیریت منابع و امنیت و تضمین عدم تکرار فجایع اعدامهای میدانی در زمان تزلزل پایتخت هستند. بدون یک قرارداد اجتماعی فدرال، کردستان ایران همچنان بشکه باروتی خواهد بود که در انتظار جرقه یک انفجار بزرگ است.
سناریوهای آینده: فشار آمریکا و کودتای خاموش؟
از منظر تحلیلی، دادههای ژئوپلیتیک به دو احتمال تلخ اشاره دارند:
۱. اعتراض مسلحانه: در صورت تداوم سیاست زمین سوخته توسط سپاه پاسداران و قطع امید از تغییر مسالمتآمیز، شاخههای نظامی احزاب کُرد ممکن است مجبور شوند نبرد را از خیابانها به کوهها و سنگرها منتقل کنند که این امر راه را برای یک جنگ فرسایشی طولانی میگشاید.
۲. سازش با نظارت بینالمللی: با افزایش فشارهای اقتصادی و انزوای بینالمللی، ممکن است ایران شاهد یک کودتای سفید در درون دستگاههای قدرت یا انتقالی اجباری تحت فشار آمریکا (احتمالاً از طریق یک معامله بینالمللی با هدف روی کار آوردن دولت انتقالی) باشد.
اما پرسش بنیادین باقی است: آیا حقوق کُردها بخشی از این معامله خواهد بود یا قربانی آن؟ هر سناریویی که ویژگیهای خاص کردستان را نادیده بگیرد و فدرالیسم را به عنوان یک بند قانون اساسی تضمین نکند، ناگزیر به موج جدیدی از ناآرامیها منجر خواهد شد. کُردها امروز با آگاهی سیاسی و آمادگی تشکیلاتی خود، به «خُردهحقوق» بسنده نخواهند کرد، بلکه در پی آنند که شرکای واقعی در ایرانی نوین باشند؛ ایرانی که به تنوع احترام میگذارد و گیوتین را طرد میکند.